میلاد حضرت معصومه

به نام خدا

میلاد کریمه اهل بیت عصمت و طهارت حضرت معصومه (س) بر تمامی شیعیان جهان گرامی باد.

    به علت تعطیلی روز پنج شنبه ، گرامیداشت ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر در روز شنبه در مدرسه مالک اشتر برج خیل برگزار شد.

1-      تلاوت آیاتی از قرآن مجید

2-      صحبت درباره ی مقام والای حضرت معصومه (س ) توسط مدیر مدرسه

3-      اجرای سرود توسط گروه سرود مدرسه

4-       اجرای حرکات رزمی توسط دختران ورزشکار مدرسه  

5-      هدیه به دانش آموز هم نام کریمه اهل بیت حضرت معصومه (س )

6-      اهدای جوایز به داش آموزان دختر به مناسبت روز دختر

7-      پذیرایی

دیدار به یاد ماندنی

به نام خدا

دیدار به یاد ماندنی

هفته ی دفاع مقدس ، بر تمامی هم وطنان گرامی باد.

 امروز پنجم مهر ماه ، یاد آور روز های خوب دفاع مقدس، دفاعی که علیه یک کشور متجاوز عراق نبود بلکه سی و یک کشور جهان این جانی غاصب که الان در عالم برزخ گرفتار است یعنی صدام کافر را حمایت می کردندو فراموش کردند که ما از امام مان ( امام حسین ) یاد گرفتیم جایی که اسلام و قرآن در خطر است جانمان را برای آن فدا می کنیم.

 نوگلان مدرسه ی مالک اشتر به همراه آموزگار خود به منظور تجلیل از مردان آسمانی دفاع مقدس ، به دیدار خانواده ی شهید حسن جان کریم زاده که با ایثار جانش ، نامی ماندگار برای خودش گذاشت رفتند.

   با اطلاع قبلی در زنگ چهارم به سوی منزل آن شهید و مزارش حرکت کردیم. به از دقایقی پیاده روی به منزل شهید رسیدیم.

با استقبال گرم خانواده شهید در داخل اتاقی که معنویت و صمیمیت از دیوار های گلی آن به مشام می رسید و عکس های شهید که طاقچه محقر آن را نورانی کرده بود نشستیم. ابتدا آموزگار درباره ی هدف از این دیدار ، وقایع جنگ تحمیلی و وظایف دانش آموزان در ادامه دادن راه شهید مطالبی را ایراد فرمود. وبعد مادر شهید این طور فرمود : از این دیدار دانش آموزان خیلی خوشحال شدم و احساس کردم که انگار حسن من دارد پای به این خانه می گذاردو از پله های آن بالا می آید. و بعد دیگر اعضای خانواده درباره ی خصوصیات اخلاقی شهید و خاطرات کودکی و نوجوانی آن دوران برای بچه ها بیان کردند و دانش آموزان هدیه هایی را با خود آورده بودند به مادر شهید اهدا کردند. بعد از پذیرایی و خواندن فاتحه از آنها خداحافظی کرده و به سوی مزار شهدا که در پیر تکیه برج خیل واقع شده است حرکت کردیم. بعد از چند دقیقه به آنجا رسیدیم. حس و هوای معنوی جالبی در دانش آموزان پیدا شده بود. با قرائت فاتحه و گذاشتن سر بر روی قبر شهید توسط بچه ها که با دل های کوچک اما پر از امید و آرزو ، ساکت شده بودندو داشتند با شهید حرف می زدند. نمی دانم چه می گفتند . اما اشک چشم ها که از صورت های پاکشان سرازیر شده بود، عشق و زیبایی خاصی به این جمع پر شور  داده بود.

   بعد از آن هر یک به سر قبر بستگان و آشنایان خود رفته تا برای آنها فاتحه ای بخوانندو یادی از آنها کنند.

در پایان بعد از زیارت و استراحت و گرفتن چند عکس یادگاری از یکدیگر خداحافظی کرده و به سمت خانه های خود رفته تا فردای بهتری برای خود و کشور خود رقم بزنند.

                                                                                                        التماس دعا

دفتر قصه

دفتر قصه

  بعد از اتمام مراسم آغازین ، دانش آموزان چهارم و پنجم به یک کلاس رفتندو تعداد آنها 8 نفر می باشدکه مسئولیت  آموزگار ی آنها به عهده من می باشد. بعد از ادامه ی صحبت های سر صف و تشریح وظایف معلم و دانش آموزان شروع به معارفه کردیم چون همه یکدیگر را می شناسیم زیاد وقت نگرفت . به جای آن از آنها خواستم که هر کدام به مدت دو دقیقه هر چه از دل تنگ شان می خواهند بگویند.

  از هانیه شروع کردیم : اول از خدا تشکر کرد که یک سال بزرگتر شد و به کلاس چهارم آمد و این طور گفت ، من می خواهم در آینده مثل شما معلم بشوم تا بچه ها را سواد یاد بدهم. کوثر از خدا خواست که امام زمان زودتر ظهور کند تا مسلمانان جهان را از ظالمان نجات دهد. مریم خواست که دکتر شود و علی پلیس ، که  آدم هایی قوانین را رعایت نمی کنند جریمه شان کند.

   و مهدیه گفت . فرقی نمی کند. کاری آبرومندانه باشد و با آن بتوان به مردم جامعه خدمت کرد. آری خدمت به مردم جامعه که در دل یکایک فرزندان جامعه اسلامی وجود دارد آرزوی قلبی همه ی ماست.

   با صدای زنگ دانش آموزان به حیاط رفته و اولین زنگ تفریح سال جدید را شروع کردند و من هم به دنبال سماور مدرسه که از قبل دیر جوش بود و حالا شاید هم بدتر شده باشد رفتم. زنگ دوم بعد از استراحت 10 دقیقه ای دانش آموزان ، با خوردن لقمه ای نون پنیر و جوش نیامدن سماور به کلاس رفتم. این زنگ را به یاد آوری مطالب ریاضی پرداختیم.

  موضوع چهار عمل اصلی ، جمع – تفریق- ضرب – تقسیم . تا سر تقسیم رسیدیم که زنگ به صدا در آمد. در زنگ تفریح دوم بالاخره سماور به جوش آمد و ادامه ی صبحانه را صرف کردیم.

   زنگ آخر با پیشنهاد دانش آموزان به داستان اختصاص دادیم و دفتری را که هدیه گرفته بودند ،روی آن نوشتند دفتر قصه .

و قرار شد هر هفته یک داستان بگوییم و آن را خوب گوش بدهند و در منزل آن را برای اولیای خود تعریف کنند و در دفتر داستان بنویسندتا هم مهارت گوش دادن و گفتن آنها تقویت شود. و در زنگ هنر هم می توانند این داستان ها را به صورت کتاب درست کنندمثل سال قبل که این کار را انجام می دادند. در پایان برنامه فردا را نوشته و با خداحافظی و آرزوی روز خوبی برای یکئدیگر از هم جدا شده وبه خانه های خود رفته و من هم به خانه تا با سرماخوردگی مهدی ببینم چه کار می توان کرد.

روز بازگشایی مدرسه ما

                                                    «به نام خداوند جان آفرین »

     بازگشایی مدارس و تقارن بهار تعلیم و تربیت با هفته دفاع مقدس را گرامی می داریم.

امروز یکشنبه سوم مهر ماه ، شور و هیجان وصف ناشدنی در مدرسه مالک اشتربر پا بود. همه خوشحال و سر خوش بودند و به یکدیگر خوش آمد  می گفتند . مدرسه ی ما که در تابستان از نبودن دانش آموزان در سکوت فرو رفته بود. امروز جان تازه ای به خود گرفت.  میز و نیمکت ها ، از تنهایی و سکوتی که تابستان  برای آنها به وجود آورده بود خسته شده بودند ، امروز خوشحال بودند و به دانش آموزان لبخند می زدند.

  تخته سیاه هم با نوشتن جمله ی « ما منتظرتان بودیم » آموزگار جان دوبار ه ای به خود گرفت. بالا خره امروز همه خوشحال بودند حتی نهال هایی که ما سال گذشته در کنار حیاط مدرسه کاشتیم هم شادی خودشان را با جان گرفتن برگ هایشان نشان می دادند.  چون که نوگلان این مرز و بوم با چهره هایی خندان و پر از امید و آرزو پا به این بوستان شادی گام نهادند تا آیند ه ای پر از موفقیت برای خودشان رقم بزنند که کشور عزیزمان ایران اسلامی یکی پس از دیگری قله های پیروزی را پشت سر بگذارد.

      خدایا در این راه به ما نیرویی فوق العاده ده که بتوانیم این وظیفه ی خطیر ، تعلیم و تربیت این فرشتگان را به نحو احسن انجام دهیم.

  مراسم بازگشایی مدرسه مالک اشتر مثل دیگر  مدارس  کشورمان دیدنی و با طراوت بود. از شاخه گلی که در دست های پاک هانیه ، کوثر و ... بود تا کفش هایی نویی که در پای علی رضا ، امیر و .. بود و لبخند هایی که علی ، معصومه و مریم عبد العلی پور به لب داشتندو از شادی سینا پسر معلم خوب مدرسه که به جمع دو نفری کلاس اول ما اضافه شد. و خانواده هایی که همراه جگر گوشه هایشان  کنار حیاط ایستاده بودندو در دل هایشان برای موفقیت فرزندانشان دعا می خواندند.

  مراسم با نواخته شدن زنگ مدرسه شروع شد که به شرح زیر می باشد.

-          تلاوت آیاتی از کلام ا... مجید

-          خیر مقدم گویی توسط مدیر ( یوسف محمدی مهر ) مدرسه و سخنرانی درباره ی بهار تعلیم و تربیت و تقارن آن با هفته دفاع مقدس

-          خواندن سرود توسط گروه سرود مدرسه

-          خواندن سرود ملی  و احترام به پرچم جمهوری اسلامی ایران

-          اهدای هدیه به رسم یاد بود به دانش آموزان

-          پذیرایی

-          در پایان دانش آموزان با خواندن دعای فرج و صلوات یکی پس از دیگری به کلاس های خود رفته و برسر جای خود نشستند تا یک روز خوب و به یاد ماندنی برای خود به یادگار گذارند.

-